خرید بک لینک
میشه الان دقیقا بگی علت ناراحتیه شما از من چیه؟

به خاطر حرفایی که درباره ی مینا و تو زدم؟

من که عذرخواهی کردم

اگه این نیس ناراحتیت سرچیه که به خاطرش یه نفر تو دوستیه ما دخالت می کنه؟

یه نفر که هیچی نمی دونه و بیخودی وارد دوستیه ما میشه؟

بعدش تو هم آدرس وبتو بهش میدی تا حرف بزنی؟

مریم

ناراحتیت سر چیه که همه می فهمن و نظر میدن؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

یادمه تو نظرات نوشته بودی نه مینا و نه هیچ کسی دیگه ای نمی تونه رابطه مونو خراب کنه ولی مثه اینکه اشتباه می کردی الان رابطه مون داره خراب میشه خودت حس نمی کنی؟ احساس نمی کنی بیش از حد باهم سردیم مریم تو به چی میگی خرابی رابطه؟ من از کنارت رد میشم بدون اینکه بفهمم چته و تو هم از کنار من رد میشی بدون اینکه بفهمی ناراحتم راحت می گذریم از کنار هم به جای اینکه به هم توجه کنیم تو به این میگی رابطه؟ شاید

برچسب: رابطه, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلاممریم ببخشید اگه امروز فضولی کردم نگرانت بودم خب ستایش کلا مسئول رسوندن گزارشه رسیدم مدرسه گفت بیا برو ببین مریم چشه از صبح یه جوریه ناراحته اگه کنه شدم فقط واسه این بود که بدونی تنها نیستی نمی خوام قولتو بشکنی نمی خوام به من بگی ولی مریم لطفا با یه نفر حرف بزن لطفا نریز تو خودت خواهش کلا داارم میگم به هرکی دلت میخواد بگو فقط بگو نزار مثه پارسال همه چی روی هم بریزه و یه دفعه منفجر بشه جون من

برچسب: میخوام, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلاماومدم یکم اینجا خالی بشم اینجا از هرجایی بهتر بود اومدم یکم حرف بزنم مریم حالم بده خیلی هم بده نمی دونم چرا امسال اینجوری شدم هرچی میخونم بدتر میشه خجالت می کشم دیگه تو چشای پدر مادرم نگاه کنم به منم میگن دانش آموز نمونه محبی؟ مریم حالم داره از خودم و درس خوندنم بهم میخوره برای رسیدن به اینجا خیلی تلاش کردم اما ...... نمی دونم چرا داره اینجوری میشه نمی دونم چی شده که دیگه از درس خوندن لذت نمی

برچسب: خرابه, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلامدلم ازت پر بود گفتم بیام اینجا خالی کنم تا حالا خیلی بهت گفتم که من نفس قبلی رو میخوام ولی تو هیچ وقت نفهمیدی چی ازت میخوام هیچ وقت از خودت پرسیدی که نفس قبلی چی داشت که من همش اونو می خواستم؟ نفس قبلی آدمی بود که وقتی باهاش حرف میزدم آروم میشدم وقتی باهام حرف میزد آروم میشد وقتی دستشو می گرفتم محکم فشار میداد تا مبادا از دستم بده همیشه درکم می کرد و دوستم داشت ولی .... شاید این منم که زیا

برچسب: امروز, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

هنوزم باورم نمیشه که تو همونی که به خواهرت می خندیدیمی گفتی که نمی خوام من مثه خواهرم باشم می گفتی میخوام مامانم رو شاد نگه دارم.... خیلی ناراحتی کشیده... حالا چی شد؟ دلت لغزید که... تو که از خواهرتم بدتری که...! هنوزم نمی تونم باور کنم که تو به یه پسر دل بسته باشی اونم فقط تو اینترنت کاش همون روزی که اومد وبمون و حرف میزد دهنشو می بستم کاش وقتی دیدم دارین تو وبت حرف میزدین دهنشو می بستم شاید باه

برچسب: متاسفم, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

درضمن این قضیه اش با هفتم فرق می کنه

اونجا اشتباه کردم تنهات گذاشتم اما اینجا.....

تنهات نمیذارم فقط از من هیچ صدایی در این باره نمیشنوی

خواستی حرف بزنی بیا میشم مجسمه تو حرف بزن گریه کن مخلصتم

ولی حرف نمی زنم

اگه گریه کنی که تو بغلمی و نمیذارم کسی ببینه و منم باهات اشک میریزم

اگرم که حرف بزنی فقط گوش میدم

تنها کاریه که می تونم بکنم

مریم نمی خوام فکرکنی تنهایی فقط من نمی تونم

برچسب: چاکرتم, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

هه!اینم از دوستیه ما مثلا تازه شروع شده بود هنو شروع نشده تموم شد عاشق خودمم و دوست نگه داشتنم خوبه دارم عادت می کنم خوبه که الان خوشحالی با وجوده مبینا بایدم شاد باشی یکی هست که بفهمتت فقط نمی دونم چرا بهم دورغ گفتی تو که می دونستی از دروغ متنفرم ممنون مریم تو هم دقیقا کارایه دوستایه قبلیم رو کردی نمی خواستم به اینجا برسه اما رسید امیدوارم همیشه موفق باشی.

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلام یه سه ماهی میشه که قهریم قهر که نه ارتباطی نداریم و حرف نمی زنیم رضوانه گفت گفتی که من قهر نکردم لابد منم که جواب سلام ندادم به هرحال مهم نیست دیگه هیچ حسی بهت ندارم حتی یه ذره تنها یه چیز هست که آزارم میده اونم گشتنت با مبیناست مریم مگه همونی نبودی که می گفتی من و اون دنیامون یا هم فرق میکنه؟ مگه تو نبودی که دو روز به خاطر همین موضوع از دستم ناراحت بودی؟ چی شد؟ اون شد آدم خوبه؟ من شدم بد عا

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلاماز شانسمون امسال با هم همکلاسی هستیم دیدن ناراحتیات عذاب آوره از اون مریم شاد خیلی فاصله گرفتی شاید مقصر منم مثه همیشه همه چیز رو درباره ی تو و مبینا و فرهام و... می دونم من از ستایش خواستم که بهم بگه نمیدونم فردا قراره چی بشه نمی دونم فردا قراره چه جوابی به ستایش بدی ولی می دونم که اینجا بودنم اتفاقی نیس اینو می دونم قسمت و خواست خداست که من و تو باز هم باهم باشیم نمی دونم شاید تو خواستی شای

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی